مولف ناشناخته

55

تاريخ شاهى ( فارسى )

حكايت آورده‌اند كه پسر يكى از قوّاد پسرى از هارون الرّشيد را دشنام داد و بىادبى كرد . او از آن عظيم برنجيد و شكايت به خدمت پدر برد كه پسر فلان مرا دشنام داد و نافرجام گفت . هرون با اركان دولت و اعيان حضرت گفت : با وى چه بايد كرد ؟ هريكى در تأذيب او به نوعى از عقوبت اشاره كردند : يكى گفت او را صلب بايد كرد تا ديگران از آن عبرت گيرند ، ديگرى گفت او را زبان از قفا بيرون بايد كشيد . فى الجمله هريك بر اين نمط سخنى تقرير كردند . هارون فرمود كه اين [ 117 ] ارتكاب بر ظلم باشد ، سيرت كرم و حسن شيم آن اقتضا كند كه اين گناه از او عفو و اين جريمه از وى درگذارى و اگر طبيعت تو در اين انتقام آرام نگيرد و موعظهء مكارم الاخلاق نپذيرد بايد كه مكافاتى به مثل كنى و همان‌قدر كه به تو داده است بازدهى ، و الّا ظلم از طرف تو باشد . بيت : نه مردست آن به نزديك خردمند * كه با پيل دمان پيكار جويد بلى مرد آنكس است از روى تحقيق * كه چون خشم آيدش باطل نگويد و از مأمون خليفه مأثور است كه او گفتى اگر خلايق جهان لذّت و بهجت من در عفو و صفح بدانستندى همه تحفه و هديه جرم و گناه نزد من آوردندى . و در اخبار صحيح است كه روزى رسول را عليه الصلاة و التحية نزد جماعتى عبور افتاد كه ايشان سنگهاء گران برمىداشتند و قوّتهاء بدنى خود بدان امتحان و آزمايش مىكردند . پيغامبر - عليه افضل الصّلوات - از در سؤال با ايشان درآمد و فرمود [ 118 ] كه فايدهء اين زحمت چيست و نفع اين كار چه باشد ؟ در جواب گفتند هذا حجر الاشد ، اين سنگى است كه مردان قوى تركيب و شجعان درشت هيكل قوتهاء خود بدان آزمايند و مردانگى خود بدان امتحان كنند . خواجه عليه الصّلوة و التّحية - از آنجا كه كمال حكمت و تعليم نبوت او بود - فرمود كه شما را بيان كنم و از حقيقت حال آگاهى دهم كه قوىترين رجال و عظيم‌ترين ابطال كدام كس بود ؟